چه زود گذشت روزهای کودکی
و چه زودتر روزهای نوجوانی
درشور و تلاش برای آینده ای بهتر
کاش یادمان می بود
مهربانی های مادر
دل پر غوغای پدر
رنج هایی که از غصه های کوچک ما بر دل نازکشان می نشست
۱۷مرداد چند تا مناسبت داره 
اولین مناسبتش اینه که تولدمه 
دومیش اینه که سالگرد عقدمونه 
سومیشم اینه که 10 ماهگی پسر گلمه 
اینقدر غرق بچه داری شدم که همه چیز رو فراموش کردم. روزها , مناسبت ها, و از همه مهمتر خودم رو .
ایشالا که آقا پارسا همیشه زنده و سالم باشه , همه چیز فدای سرش.
پارسال این موقع پارسا توی شکمم در حال لگد زدن بود.من تو ماه هشتم حاملگیم بودم . روزهای آخر سر کار رفتنم بود. یادش به خیر .دلم خیلی برای اون روزا, برای دوستام, برای نی نی توی شکمم تنگ شده .
هر مرحله زندگی یه جوریه دیگه , خدا کنه که خدا همیشه برا آدم خوب بخواد.
الان که دارم مینویسم پارسا جلوم نشسته و داره سیب زمینی میخوره و سی دی چرا رو نگاه میکنه . چقدر آرزوی این روزا رو داشتم. نباد هیچوقت روزهای انتظارم روفراموش کنم.نباید از شرایطم دلگیر بشم .چون یه فرشته کوچولو دارم .
5 سال از عقدمون گذشت و وارد سال ششم زندگیمون شدیم.البته ایندفعه با پارسا کوچولو که زندگیمونو خیلی عوض کرده.گاهی وقت ها سر مسائل مربوط به پارسا با هم اختلاف نظر پیدا میکنیم.آدم بچشو خیلی میخواد دیگه.
اما به هر حال خدا رو شکر من از زندگیم راضیم.امیدوارم مراحل بزرگ شدن پارسا خوب طی بشه و بتونیم براش پدر و مادر خوبی باشیم.
تقدیم به همسرم
به پاس همدلی در همه مراحل زندگی
کمک و صبوری در گذران 9 ماه پر استرس بارداری
همراهی در پروسه شیرین ترین سختی دنیا زایمان
همکاری در 10 ماه رشد و نمو ثمره زندگیمان
به امید فردایی روشن و امن برای عزیزترینمان
اگر بروی چه کسی باید بماند
اگر تو نخوانی
کدام گلو مرا به نام خواهد خواند
درسرود باد و باران
در غریو تنهایی
یکی باید بماند
یکی باید بخواند
بمان و مرا به نام بخوان
و تو باز هم تو
پارسا توی 10 ماهگی میتونه با گرفتن مامانش و چیزهای دیگه بلند بشه
با شنیدن هر آهنگی نانای نای میکنه.اولا فقط بدنش رو تکون میداد ولی الان هم دستاشو تکون میده هم گردن میزنه
میتونه کارهای اطرافیانش رو تقلید و بلافاصله اجرا کنه (مثلاً الکی سرفه کنه یا بوبو کنه)
وقتی میگیم پارسا بوس بده لباشو میاره جلو
اکثر وقت ها وقتی صداش میکنم میگه هن
وقتی باهاش دست میدیم اونم دست میده
وقتی میگیم نازی چیزا رو ناز میکنه
بلاخره چهار دست و پا رفت و دیگه نمیشه کنترلش کرد
میتونه عینک باباشو از روی چشمش برداره , بزاره روی چشم خودش ,دوباره بذاره رو چشم باباش
میتونه خودش رو با اسباب بازیاش سرگرم کنه و اونها رو از تو جاشون در بیاره و بعد از بازی دوباره بذاره سر جاشون
چیزهای شکستنی رو هر جایی که باشند پیدا میکنه و میندازه
میتونه در عرض چند ثانیه همه پمپرزاشو از تو جاش بریزه بیرون
میتونه با نگاه کردن به چیزا و گریه کردن یا خوشحال بودن منظور خودشو به اطرافیاش بفهمونه
با روروئک میاد تو آشپزخونه و خودشو به گاز و کابینت ها و سطل آشغال میکوبه
رومیزی ها رو با تمام قدرتش میکشه
بعضی وقت ها مثل آدم بزرگ خیره به یه جایی زل میزنه و باید تمرکزشو به هم بزنیم
هر کی زنگ میزنه خونمون باید فقط با پارسا صحبت کنه
وقتی که داره یه چیزی میخوره اگه من بگم بده به من میذاره تو دهنم
همچنان عاشق ددره با این تفاوت که دیگه آقا شده ساکت و آروم میشینه و به ماشین ها و چراغ ها نگاه میکنه . اگه چراغ راهنماها چشمک بزنن که دیگه عشقشه , فکر میکنه برا اون روشن و خاموش میشن و از خنده غش میکنه
هر کسی که بیرون میره یا لباس بیرون تنشه سریع دستاشو باز میکنه و الکی ذوق میکنه یعنی منم با خودت ببر .جدیداً هم باید با ماشین دورش بدن تازه باز هم موقع پیاده شدن گریه میکنه
هر کی دم دستش باشه گازش میگیره و موهاشو میکشه
وقتی یه چیزی رو میخواد اینقدر گریه میکنه تا بهش بدم. وقتی دادم میندازدش زمین . هی میدم هی میندازه...
همچنان عاشق آب بازی و حمامه چند روز پیش که بردمش حموم یه کار جدید کرد. عروسک های حمامشو زیر شیر آب میشست
عاشق پیشی هاست و هر وقت میبیندشون باهاشون حرف میزنه
بازی بگیرش رو خیلی دوست داره . وقتی میگم بگیرش چه تو روروئک باشه چه روزمین تند تند فرار میکنه و میخنده
خیلی به مامانیش وابسته شده . هر جا میره اینقدر پشت سرش گریه میکنه تا برگرده بغلش کنه . اگه مامانی یکی دیگه رو بغل کنه اینقدر گریه میکنه تا اونو زمین بذاره و پارسا رو بغل کنه
پسرم همه خوراکی ها رو دوست داره و از هیچی بدش نمیاد
عاشق کامپیوتر و کیبورده و وقتی بیداره جرات نداریم روشنش کنیم
عاشق خاله شادونه و خاله ساراست وقتی که با بچه ها حرف میزنن ولی هنوز علاقه خاصی به کارتون نداره
احساسات و واکنش های من رو متوجه میشه . چند روز پیش محکم گازم گرفت منم از دستش گریه کردم . پارسا هم گریش گرفت . الهی بمیرم . ایشالا همیشه بخندی پسر گلم.
تو پست بعدی عکس های تولد 10 ماهگی رو میذارم.